به راحتی سلطان مشاعره شوید

راهنمای الفبایی برنده شدن در مشاعره

فواید مشاعره

مشاعره یکی از مقوی ترین مکمل های تقویت مغز است . تلاش برای به یاد آوردن و تلاش برای به یاد سپردن باعث فعالیت ذهنی می شود و فعالیت مثبت فکری از فرسایش سلول های مغز پیشگیری می کند. علاوه بر این وقتی شما شعرهایی با معنا و زیبا را به خاطر بسپارید منجر می‌شود تا دایره لغات شما افزایش یافته و بنابراین مشاعره و حفظ شعر کمک می کند تا زیباتر بنویسید.

همچنین شعر و انواع مشاعره به قدرت سخنوری شما کمک کرده و منجر می شود تا دیگران از هم صحبتی با شما لذت ببرند و اینگونه شعر و مشاعره شما را فرد محبوب تری در میان افراد میسازد.

تقویت فرهنگ، افزایش دایره واژگان، بهبود هوش کلامی، تقویت حافظه، پیشگیری از زوال عقل، افزایش اعتماد به نفس، بهبود روابط اجتماعی، افزایش دانش و اطلاعات عمومی، بهبود ضریب موفقیت، افزایش خرد و فهم همه از مزایای حفظ شعر هستند.

 

اهمیت خواندن شعر

خواندن شعر علاوه بر آنکه می‌تواند احساس لذت بسیاری را به خواننده القا کند، فواید بسیاری را نیز به دنبال دارد. فرقی هم نمی‌کند که چه سبک و قالبی از شعر را از چه شاعری مطالعه می‌کنید.

بسیاری از متخصصان معتقدند که خواندن شعر می‌تواند به ذهن شما نوعی رهایی بدهد و به شما کمک کند که راه‌های جدیدتری را برای تجربه دنیا و ادامه زندگی خود پیدا کنید. به همین دلیل هم ایجاد نوعی «جهان‌بینی تازه»  بعد از خواندن شعر نیز یکی دیگر از ویژگی‌های اجتناب‌ناپذیر آن به شمار می‌آید.

⭐ به شما پیشنهاد می‌کنیم که مقاله « چگونه شعر حفظ کنیم؟ » را در وبسایت ذهن برتر محمد سیدا مطالعه کنید.

 

با یک تلاش ذهنی شیرین موافقید ؟!

نحوه انجام مشاعره:

حریف شما یک بیت شعر می گوید و شما با توجه به حرف پایانی حریف پاسخ می دهید .اگر درست گفتید امتیاز می‌گیرید. پیشنهاد می‌کنیم همواره در یک دفترچه‌ی یادداشت، اشعار و بیت‌های مورد علاقه‌ی خود را به همراه داشته باشید.

 

راهنمای الفبایی برنده شدن در مشاعره

راهنمای الفبایی برنده شدن در مشاعره

مشاعره با حرف “الف”:

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

***

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

پـــدر را بازپرس آخر کجا شد مهرفرزندی

***

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

***

آتش اقیانوس را آواز داد

آخرین ققنوس را پرواز داد

***

اشک گرم و آه سرد و روی زرد و سوز دل

حاصل عشقند و من این نکته می‌دانم چو شمع

***

آن دل که به شاهد نهان درنگرد

کی جانب مُلکت جهان درنگرد

***

اغلبْ کسان که پرده‌ی همت دریده اند

در کودکی محبت مادر ندیده اند

***

آتش عشق، پس از مرگ نگردد خاموش

این چراغی است کزین خانه به آن خانه برند

***

آخر از راه دل و دیده سر آرد بیرون

نیش آن خار که از دست تو در پای من است

***

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

***

آنچه از دریا به دریا می‌رود

از همانجا کامد، آنجا می‌رود

***

ای ساده گل و ساده می و ساده شکر

زین کار که با تو کردم اندوه مخور

***

آمدی چشم گشودی و خزانم کردی

اولین شاعر چشمان وزانم کردی

***

افسوس که افسانه سرایان همه خفتند

اندوه که اندوه گساران همه رفتند

***

از نسیم سحر آموختم و شعلۀ شمع

رسم شوریدگی و شیوۀ شیدایی را

***

آن را که جمال ماه پیکر باشد

در هرچه نگه کند، مُنوَّر باشد

***

اگر شاهی، گدایی، آخرش مرگ

اگر زرین کلاهی، آخرش مرگ

 

 

شروع بیت با حرف ب:

بتا چون غمزه ات ناوک فشاند

دل مجروح من پیشش سپر باد

***

به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ

حلقه ی بندگی زلف تو در گوشش باد

***

بس تجربه کردیم دراین دیرمکافات

با دُردکشان هرکه درافتاد برافتاد

***

به قیاس درنگنجی و به وصف درنیایی

متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت

***

بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند

پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد

***

برفت رونق بازار آفتاب و قمر

از آن که ره به دکان تو مشتری آموخت

***

به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن

که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت

***

به تیغم گر کشد دستش نگیرم

وگر تیرم زند منت پذیرم

***

به‌سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ

چو غنچه پیش تواش مُهر بر دهن باشد

***

بیا‌ ای شیخ و از خمخانه ما

شرابی خور که در کوثر نباشد

***

باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز

قصۀ غصه که در دولت یار آخر شد

***

به لابه گفت شبی میر مجلس تو شوم

شدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد

***

به کوی عشق مَنِه بی دلیل راه قدم

که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

***

بسوز این خرقه تقوا تو حافظ

که گر آتش شوم در وی نگیرم

***

باده نوش از جام عالم بین که بر اورنگ جم

شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی

***

به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار

که از جهان ره و رسم سفر براندازم

***

 

شروع بیت با حرف ت :

تنم از واسطه ی دوری دلبربگداخت

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

***

تویی که برسرخوبان کشوری چون تاج

سزد اگر همه ی دلبران دهندت باج

***

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

وجود نازکت آزرده ی گزند مباد

***

تاب بنفشه می دهد طره ی مشک سای تو

پرده ی غنچه میدرد خنده ی دلگشای تو

***

تا چه خواهد کرد باما آب و رنگ عارضت

حالیا نیرنگ نقشی خوش بر آب انداختی

***

تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم

تبسمی کن و جان بین که همی سپرم

***

تا که از طارم میخانه نشان خواهد بود

طاق ابروی توام قبله جان خواهد بود

***

تو خود‌ای شب جدایی چه شبی بدین درازی

بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت

***

تبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی را

چه سود از زندگانی، چون تبه کردم جوانی را

***

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست

دل سودازده از غصه دو نیم افتادست

***

تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز

وگرنه عاشق و معشوق رازدارانند

***

تو به سخن تکیه کنی، من بکار

ما هنر اندوخته ایم و تو عار

***

تو را من چشم در راهم شباهنگام

که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه‌ها رنگ سیاهی

***

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

تو را من چشم در راهم…

***

تا زُهره و مَهْ در آسمان گشته پدید

بهتر ز میِ ناب کسی هیچ ندید

***

تا میتوانی آتش دل‌ها خموش کن

مگذار بر فلک برود دود آه را

***

تا به فراق خو کنم صبر من و قرار کو؟

وعده‌ی وصل اگر دهد طاقت انتظار کو؟

***

تا چند عمر در هوس و آرزو رود‌

ای کاش این نفس که برآمد فرو رود

***

 

مشاعره با حرف “پ”:

پیرانه سرم عشق جوانی  به سر افتاد

وان راز که در دل بنهفتم به در افتاد

***

پایه ی نظم بلند است و جهان گیر بگو

تا کند پادشه بحر دهان پر گهرم

***

پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت

من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم

***

پیام آور صلح ومهرند و داد

جهان را بدین گونه خواهند شاد

***

پیر گفتا که چه عزت زین به

کـــه نیم بردرتو بالین نه

***

پرتو عمر چراغی ست که در بزم وجود

به نسیم مژه بر هم زدنی، خاموش است

***

پدر، آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

شیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من

***

پیر مغان به قولم کی اعتماد می‌کرد

گر بر حدیث واعظ می‌کردم اعتمادی

***

پای بر دنیا نه و بر دوزخ چشم نام و ننگ

دست در عقبی زن و بر بند راه فخر و عار

***

پیوستگی به حق ز دو عالم بریدن است

دیدار دوست، هستی خود را ندیدن است

***

پروانه به یک سوختن آزاد شد از شمع

بیچاره دل ماست که در سوز و گدازست

***

پدرم گفت و چه خوش گفت که در مکتب عشق

هر کسی لایق آن نیست که بردار شود

***

 

شروع بیت با حرف ث:

ثنا و حمد  بی پایان خدا را

که از صنعش پدید آورد ما را

***

ثبوت عشق ازاین به چگونه ممکن بود

نشان سوم او ماجرای محسن بود

***

ثوابت باشد ای دارای خرمن

اگر رحمی کنی بر خوشه چینی

***

ثمر گریه ی شبانه ی من

آفرین برتو نازدانه ی من

***

شروع بیت با حرف ج:

جمالت آفتاب هرنظــــر بـــــاد

روی خوبت خوبتر باد

***

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

هرکس که این ندارد حقا که آن ندارد

***

جانا کـــدام سنگدل بی کفایتیست

کوپیش زخم تیغ توجان را سپر نکرد

***

جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت

عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد

***

جام می و خون دل هریک به کسی دادند

در دایره ی قسمت اوضاع چنین باشد

***

 

مشاعره با حرف “ح”:

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله میداند خدای حال گردان غم مخور

***

حافظا در کنج فقرو خلوت شبهای تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

***

حسن تو همیشه درفزون بـــاد

رویت همـــه ساله لاله گون باد

***

حافظ آن روز طربنامه ی عشق تو نوشت

که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

***

حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند

محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

***

 

شروع بیت با حرف چ:

چون است حال بستان ای باد نوبهاری

کز بلبلان برآمد فریاد بی قراری

***

چوباد عزم سرکوی یارخواهم کرد

نفس به خوشش مشکبار خواهم کرد

***

چه مستیست ندانم که رو به ما آورد

که بود ساقی و این باده از کجا آورد

***

چه ناله ها که رسید از دلم به خرمن ماه

چویاد عارض آن ماه خرگهی آورد

***

چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش

به هر شکسته که پیوست تازه شد جانش

***

 

شروع بیت با حرف خ:

خیال روی تو در هرطریق همره ماست

نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

***

خدا چو صورت ابروی دلگشای توبست

گشادکارمن اندر کرشمه های توبست

***

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

***

خم زلف تو دام کفر ودین است

ز کارستان او یک شمه این است

***

خوشتر زعیش و صحبت باغ و بهار چیست

ساقی کجاست گوسبب انتظارچیست

***

 

مشاعره با حرف “د”:

دردم از یارست و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

***

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

***

دوش بامن گفت پنهان کاردانی تیزهوش

وازشما پنهان نشاید کرد سر می فروش

***

درخلوص منت ار هست شکی تجربه کن

کس عیار زر خالص نشناسد چو محک

***

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

درکوی او گدایی برخسروی گزیدن

***

 

شروع بیت با حرف ذ:

ذات او دروازه ی شهر علوم

زیر فرمانش حجاز و چین و روم

***

ذره را تا نبود همت عالی حافظ

طالب چشمه ی خورشید درخشان نشود

***

ذکر حق دل را تسلی  می دهد

آه مجنون بوی لیلا می دهد

***

 

شروع بیت با حرف ر:

روی بنما و وجودخودم از یادببر

خرمن سوختگان را همه گو بادببر

***

روز مرگم نفسی وعده ی دیدار بده

وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

***

روز وصل دوستداران یاد باد

یاد باد آن روزگاران یاد باد

***

روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم

در لباس فقر کار اهل دولت می کنم

***

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

***

 

شروع بیت با حرف ز:

زهی خجسته زمانی که یار بازآید

به کام غمزدگان غمگسار باز آید

***

ز در درآ و شبستان ما منور کن

هوای مجلس روحانیان معطرکن

***

زدست کوته خود زیر بارم

که از بالا بلندان شرمسارم

***

زلف برباد مده تا ندهی بر بادم

نازبنیادمکن تا نکنی بنیادم

***

زبان خامه ندارد سربیان فراق

وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق

***

 

مشاعره با حرف “ژ”:

ژاله از لاله های روی نگار

دم به دم می چکد به لیل و نهار

***

ژولیده ای سرکویی نشسته بود

از روزگار غربت و غم ها شکسته بود

***

ژاله بر لاله فرود آمده هنگام سحر

راست چون عارض گل بوی عرق کرده ی یار

***

 

شروع بیت با حرف س:

سوی من لب چه می گزی که مگوی

لب لعلی گزیده ام که مپرس

***

ساقیا برخیز و درده جام را

خاک بر سر کن غم ایام را

***

سحر بلبل حکایت با صبا کرد

که عشق روی گل با ما چه ها کرد

***

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد

***

سایه ای بردل ریشم فکن ای گنج روان

که من این خانه به سودای تو ویران کردم

***

 

مشاعره با حرف “ش” :

شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش

که تا یکدم بیاسایم زدنیا و شروشورش

***

شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

***

شاهدان گر دلبری زین سان کنند

زاهدان را رخنه در ایمان کنند

***

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد

***

شادباش ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علتهای ما

***

 

شروع بیت با حرف ص:

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

تا به کی در غم تو ناله ی شبگیرکنم

***

صلاح ازما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم

به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم

***

صوفی بیا که خرقه ی سالوس برکشیم

وین نقش زرق را خط بطلان به سرکشیم

***

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

***

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم

***

 

شروع بیت با حرف ض:

ضمانت دل ما را کسی نمی خواهد

عیان ز چهره ی ما دردهای ناپیداست

***

ضامن گلبرگ های ارغوانی بوده ام

تا برایت هدیه ای با خون دل سازم رقم

***

ضمیرش کاروان سالار غیب است

توانا را زدانایی چه عیب است

***

 

شروع بیت با حرف ط:

طایر دولت اگر باز گذاری بکند

یار باز آید وبا وصل قراری بکند

***

طالع اگر مدد کند دامنش آورم به کف

گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف

***

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم

***

طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع

که سوزهاست نهانی درون پیرهنم

***

طبله ی عطر گل و زلف عبیرافشانش

فیض یک شمه زبوی خوش عطارمن است

***

 

شروع بیت با حرف ظ:

ظهر عاشورا بود مسلم خدایی

ظهر عاشورا شود مسلم فدایی

***

ظهر عاشوراست ساز و برگ کو

ظهر عاشوراست شور مرگ کو

***

ظهر عاشورا که زیر خنجرم

دست بگشا سایه افشان برسرم

***

 

مشاعره با حرف “ع”:

عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع

عمر خسرو طلب ار نفع جهان می خواهی

***

عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد

عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد

***

عشق تو نهال حیرت آمد

وصل تو کمال حیرت آمد

***

عاشق روی جوانی خوش و نوخاسته ام

از خدا صحبت او را به دعا خواسته ام

***

عمریست تا من در طلب هرروزگامی می زنم

دست شفاعت هر زمان در نیکنامی میزنم

***

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران برتو نخواهند نوشت

***

 

شروع بیت با حرف غ:

غلام نرگس مست تو تاجدارانند

خراب باده ی لعل تو هوشیارانند

***

غمت در نهانخانه ی دل نشیند

به نازی که لیلی به محمل نشیند

***

غلام همت آن نازنینم

که کار خیر بی روی وریا کرد

***

غم زمانه که هیچش کران نمی بینم

دواش جز می چون ارغوان نمی بینم

***

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

***

شروع بیت با حرف ف:

فاتحه ای چو آمدی برسرخسته ای بخوان

لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان

***

فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم

بنده ی عشقم واز هردوجهان آزادم

***

فتوی پیرمغان دارم و قولیست قدیم

که حرام است می آنجا که نه یار است و ندیم

***

فکر بهبود خود ای دل زدری دیگر کن

درد عاشق نشود به به مداوای حکیم

***

فردا اگر نه روضه ی رضوان به ما دهند

غلمان ز روضه  حور ز جنت به در کشیم

***

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

***

 

مشاعره با حرف “ق”:

قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای

ما را نگذارد که درآییم زپای

***

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

ورنه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود

***

قسم به حشمت وجاه وجلال شاه شجاع

که نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع

***

قسمت حوالتم به خرابات می کند

هرچندکاین چنین شدم وآن چنان شدم

***

قراری بسته ام با می فروشان

که روز غم به جز ساغر نگیرم

***

 

شروع بیت با حرف ک:

کنون که که در چمن آمد گل از عدم به وجود

بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود

***

کرشمه ای کن وبازار ساحری بشکن

به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن

***

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

***

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

***

کوپیک صبح تا گله های شب فراق

با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم

***

 

شروع بیت با حرف گ:

گوهر مخزن اسرار همان است که بود

حقه ی مهر بدان مهر و نشان است که بود

***

گرچه برواعظ شهر این سخن آسان نبود

تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

***

گفتم غم تو دارم   گفتا غمت سرآید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

***

گفتم که کی ببخشی برجان ناتوانم

گفت آن زمان که نبود جان در میانه حائل

***

گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب

سال ها بندگی صاحب دیوان کردم

***

 

شروع بیت با حرف ل:

لب و دندانت را حقوق نمک

هست بر جان و سینه های کباب

***

لعل سیراب به خون تشنه لب یارمن است

وزپی دیدن او دادن جان کار من است

***

لنگ لنگان قدمی برمی داشت

هر قدم دانه ی شکری می کاشت

***

لب سرچشمه ای وطرف جویی

نم اشکی وبا خود گفتگویی

***

لابه بسیار نمودم که مرو سود نداشت

زانکه کار از نظر رحمت سلطان می رفت

***

 

مشاعره با حرف “م”:

معاشران ز حریف شبانه یاد آرید

حقوق بندگی مخلصانه یاد آرید

***

منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن

ازنی کِلک همه قند و شکر می بارم

***

من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

مدهوش چشم مست و می صاف و بی غشم

***

مژه ی سیاهت ار کرد به خون ما اشارت

زفریب او بیندیش وغلط مکن نگارا

***

شروع بیت با حرف ن:

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

***

نصیحتی کنمت یادگیر و در عمل آر

که این حدیث زپیر طریقتم یاد است

***

نه محقق بود نه دانشمند

چارپای براو کتابی چند

***

نصیحت گوش کن جانا که ازجان دوست تر دارند

جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

***

نام نیکو گر بماند ز آدمی

به کزو ماند سرای زرنگار

***

 

شروع بیت با حرف و:

واعظان کاین جلوه درمحراب ومنبرمی کنند

چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

***

واعظ شحنه  شناس این عظمت گو مفروش

زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است

***

وطن ما به جای مادرماست

مادرخویش را نگهبانیم

***

ورنبود مشربه از زرناب

بادوکف دست توان خورد آب

***

 

مشاعره با حرف “ه”:

هاتفی درگوشه ی میخانه دوش

گفت ببخشند گنه می بنوش

***

هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق

دریغ ودرد که تا این زمان ندانستم

***

هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک

گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

***

هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمائل

هر کو شنید گفتا لِلهِ دُرّ قائل

***

 

شروع بیت با حرف ی:

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

***

یارب این کعبه ی مقصود تماشاگه کیست

که مغیلان طریقش گل و نسرین من است

***

یارم چو قدح به دست گیرد

بازار بتان شکست گیرد

***

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

***

یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان

بحث سر عشق و ذکر حلقه‌ی عشاق بود

***

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود

وزلب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود

***

یاد باد آنکه رخت شمع طرب می‌افروخت

وین دل سوخته پروانه‌ی ناپروا بود

***

یارب این نو دولتان را با خر خودْشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند

***

یارب این بچه‌ی ترکان چه دلیرند به خون

که به تیر مژه هر لحظه شکاری گیرند

***

یک دل بنما که در ره او

بر چهره نه خال حیرت امد

***

یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم

ویران شود این شهر که میخانه ندارد

***

مشاعره

ذهن برتر – محمد سیدا

اشتراک گذاری
5 1 رای
رأی دهی به مقاله
guest
23 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه نظرات
فروشگاه
مقالات
خانه
دوره ها
جستجو
 
0
    0
    سفارشات شما
    سبد خرید شما خالی استبازگشت به فروشگاه