جان کلام و خلاصه کاربردی کتاب گرگ وال استریت جردن بلفورت

کتاب گرگ وال استریت

خلاصه کاربردی کتاب گرگ وال استریت

کتاب گرگ وال استریت یا شیوه گرگ، جزو پرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز است که به بیش از 25 زبان ترجمه و در 60 کشور دنیا عرضه شده است. هنر متقاعد کردن و تاثیرگذاری، رازهای موفقیت بزرگ ترین فروشنده جهان جردن بلفورت.

 

آیا واقعا تصمیم‌تان را گرفتید ثروتمند شوید؟

احتمالا صد درصد از شما حتماً جواب می‌دهید بله ! اما من میگویم که 95% شما خودتان را گول میزنید… تعجب نکنید، کافی است نگاهی به زندگی خودتان بی اندازید تا ببینید که رفتار شما کاملاً با میل به ثروتمند شدن مخالف است.

شما یک کارمند هستید؟
اهل ریسک‌های بزرگ نیستید؟
صبح‌ها دیر بیدار می‌شوید؟
تا نیمه شب با دوستانتان تفریح می‌کنید؟
پلی‌استیشن بازی می‌کنید؟
روزی کمتر از 12 ساعت کار می‌کنید؟
و…
اگر این چنین است پس شما ثروتمند نخواهید شد !

بگذارید به صورت ساده‌تر بگویم، به زندگی خودتان نگاه کنید. اگر رفتار شما مانند 99% معمول جامعه است، پس شما جز آن‌ها باقی خواهید مانند و هیچ وقت میلیاردر نخواهید شد. زیرا لیاقت آن را نخواهید داشت.

کسی که می‌خواهد ثروتمند شود علاوه برداشتن یک برنامه‌ریزی صحیح که او را به هدف‌های بزرگ می‌رساند. باید از جان و مال خود بگذرد و در مدت مشخص تمام انرژی توان و فکرش را روی پروژه بگذارد تا بتواند موفق شود.

اگر می‌خواهید ثروتمند شوید. باید ذهن خود را برای پولدار شدن برنامه‌ریزی کنید. باید تمام فکرهایی که باعث فقر شما شده‌اند را دور بریزید و آنها را با افکار جدیدی جایگزین کنید: افکار ثروت و ثروتمندی.
تست برای سنجشِ گرگ وال استریت درون!

بگذارید که یک تست ساده انجام دهیم. یک کاغذ بردارید برنامه زندگی روزانه‌تان را از ۷ صبح تا ۱۲ شب بنویسد. بعد خودتان آن را بخوانید،
ببینید که آیا این برنامه زندگی برای میلیاردر شدن مناسب است؟

 

جردن بلفورت

کتاب گرگ وال استریت برای چه کسانی لازم است؟

برای شما که با فروش سر و کار دارید یا کسب و کار خودتان را دارید، این کتاب تغییر دهنده بازی خواهد بود. به شما نشان می‌دهد. که چگونه چرخه فروشتان را کوتاه کنید. میزان موفقیت معامله را افزایش داده و یک جریان ثابت بازگشت مشتری ایجاد کنید. و همچنین مشتریان وفاداری را خلق کنید. و برای شما که با فروش سر و کار ندارید. این کتاب به همان اندازه برایتان ارزشمند خواهد بود.

ملاحظه کنید یکی از اشتباهات پرهزینه ای که مردم مرتکب میشوند. این است که درباره فروش و هنر متقاعد کردن صرفا با همان قوانین و تفکر سنتی می اندیشند یعنی فقط فروشنده ها هستند که معامله میکنند. پس از خود میپرسند زمانی که ارتباطی با فروش ندارم هدف از یادگیری فروش و هنر متقاعد کردن چیست؟

این طرز تفکر درستی نیست. حتی اگر فروشنده نباشید لازم است دست کم در متقاعدسازی تا سطح معقولی مهارت داشته باشید. در غیر اینصورت به شدت اعتماد به نفس‌تان را در زندگی از دست خواهید داد. در حقیقت شما یا در حال متقاعد کردن هستید یا شکست خوردن.

شما مردم را متقاعد می کنید که ایده‌هایتان جواب میدهند، افکارتان منطقی هستند، محصولاتتان مورد نیازشان است. ممکن است پدر و مادری باشید که فرزندانتان را درباره اهمیت انجام تکالیفشان متقاعد میکنید. شاید معلمی باشید که دانش آموزان را درباره ارزشمندی تحصیلات متقاعد میکنید. وکیلی که هیئت منصفه را در بی‌گناهی موکل تان متقاعد میکنید. سیاستمداری که حوزه انتخاباتی خود را برای رای دادن متقاعد میکنید.

ترغیب کردن

به طور خلاصه ترغیب کردن برای همه مردم و در تمامی جنبه های زندگی مورد استفاده قرار میگیرد. برای اینکه در هر کاری موفق باشید در ابتدا باید فروشنده خوبی باشید. و در کتاب شیوه گرگ وال استریت حرفه‌ای‌ترین فروشنده جهان. جردن بلفورت بدون هیچ تعارف و پنهان کاری، تمام آنچه برای موفقیت و یادگیری فروش نیاز دارید را در اختیارتان می‌گذارد.

شما هر روز در زندگی در حال معامله و فروش هستید و اگر بتوانید هنر آن را یاد بگیرید در هر کاری می‌توانید موفق شوید.

روش گرگ به شما می‌گوید که هنر فروش در متقاعد کردن مشتری است و تمام نکات لازم برای متقاعد کردن را به شما یاد می‌دهد.
کتاب شیوه گرگ وال استریت یکی از پرفروش‌ترین‌ کتاب‌های دنیا بوده و به زبان‌های مختلفی ترجمه شده است.

فروشنده‌های موفق، تمرکز خود را از روی چیزهایی که کنترلی روی آن ندارند به چیزهای که در کنترلشان است تغییر داده‌اند. به همین دلیل است که آنها می‌توانند به کسی که در ظاهر به چیزی نیازی ندارد، چیزهای زیادی بفروشند. و مشتری هم با لبخند و در حالی که فکر می‌کند بزرگ‌ترین معامله عمرش را کرده است آنها را ترک می‌کند. جردن بلفورت کتاب شیوه گرگ وال استریت

 

درس‌هایی از زندگانی و کسب و کار جردن بلفورت

 

اگر به زندگی افراد مختلف نگاهی بیندازید یا از آن‌ها بخواهید که زندگی خود را برای شما توضیح دهند، خواهید دید که در زندگی هر کدام درس‌هایی برای آموختن وجود دارد. زندگی جردن بلفورت پر از درس‌ است. آموختن این درس‌ها می‌تواند کمک زیادی به ما کند.

هدف داشتن در زندگی خیلی مهم‌تر از آن است که فکرش را بکنید. باید بدانید که الآن دارید چه کاری انجام می‌دهید و قصد دارید در آینده چه کنید. این مسئله بسیار مهم است؛ چون جهت و مسیر زندگی شما را تعیین می‌کند. موفقیت با دلار و سنت تعریف و سنجیده نمی‌شود. موفقیت در واقع یک ذهنیت است که باید از همین امروز آن را آغاز کنید.

جردن در این زمینه می‌گوید:

من به غوطه وری کامل اعتقاد دارم ، اگر می‌خواهید ثروتمند باشید باید ذهن خود را برای پولدار شدن برنامه‌ریزی کنید. شما باید تمام افکاری که باعث فقیر شدن شما شده اند را بیاموزید. و افکار جدید را جایگزین آنها کنید. جردن بلفورت، گرگ وال استریت
اگر می‌خواهید ثروتمند شوید، باید ذهن خود را برای ثروتمند شدن برنامه‌ریزی کنید. بنابراین هدف داشتن و داشتن ذهنیت موفق در زندگی را در اولویت قرار دهید.
تنها چیزی که بین شما و اهدافتان ایستاده است، داستان‌های مزخرفی است که درباره ناتوانی‌هایتان به خودتان تحویل می‌دهید. جردن بلفورت، کتاب شیوه گرگ وال استریت

 

ثبات قدم و سماجت در کار از هر چیزی مهم‌تر است.

اگر می خواهید ثروتمند باشید ، هرگز تسلیم نشوید. مردم تمایل به تسلیم شدن دارند. اگر پشتکار داشته باشید از اکثر مردم پیشی خواهید گرفت. و مهمتر از همه ، شما یاد خواهید گرفت. وقتی کاری را انجام می‌دهید ، ممکن است شکست بخورید. اما به این دلیل نیست که شما یک بازنده هستید. به این دلیل است که شما به اندازه کافی یاد نگرفته‌اید. دفعه بعد این کار را متفاوت انجام دهید. یک روز، شما به خوبی انجام خواهد داد. شکست دوست شماست.

سماجت است که شما را به شخصی موفق تبدیل می‌کند. همچنین در صورتی که «نه» شنیدید نباید نا امید شوید. به خودتان اعتماد داشته باشید و دوباره تلاش کنید.

جردن بلفورت:

من از شما می‌خواهم که هیچ فرصت و شانسی برای شکست به خودتان ندهید. شما باید موفق شوید. بگذارید پیامدها و عواقب شکست برایتان چنان وحشتناک و غیرقابل تصور باشد که از هیچ کاری برای رسیدن به موفقیت فروگذار نکنید.

مهم نیست در گذشته چه اتفاقی برای شما افتاده است، شما گذشته خود نیستید، شما منابع و توانایی‌هایی هستید که از آن جمع می‌کنید. و این اساس همه تغییرات است. جردن بلفورت، گرگ وال استریت

 

جردن بلفورت یک رازدار حرفه‌ای بود

شاید به این مسئله فکر کنید که جردن یک رازدار حرفه‌ای بود و برای این رازداری خود نیز دلیل داشت. کار او غیرقانونی بود و به همین خاطر اگر رازدار نبود در همان روزهای اول کار دستگیر می‌شد ولی این طور نیست. رازداری در هر کاری لازم و ضروری است. همیشه به خاطر داشته باشید که اهداف مهم و اولویت‌دار خود را به صورت راز نگه دارید.

لازم است کارمندانی برای کسب و کار خود استخدام کنید که رازدار باشند و رموز کسب و کار شما را برای دیگران بیان نکنند. بنابراین باید اصل رازداری را به عنوان یکی از اصول مهم در زندگی شخصی و کاری خود تعیین کنید.

 

یک درس مهم کتاب گرگ وال استریت در فروش:

«این خودکار را به من بفروش»

یکی از درس‌های مهمی که جردن به ما می‌دهد، روشی است که در فروش دارد. او با این مثال ساده از دوستان خود می‌خواهد. که ساده‌ترین روش ممکن را برای فروش بیشتر به کار ببندند.

او می‌گوید در فروش دو راه وجود دارد: باید خودتان را با نیاز واقعی مشتریان درگیر کنید و به نیازهای واقعی آن‌ها پاسخ دهید. همچنین می‌توانید این نیاز را در آن‌‎ها به وجود بیاورید و آن‌‎ها را تحریک کنید که چیزی از شما بخرند.

 

تیمی که شاد باشد، حتماً موفق خواهد شد.

مسئله‌ای که در فیلم گرگ وال استریت به چشم می‌خورد، یک تیم شاد است که با تمام وجود مسیر موفقیت را می‌پیماید و هر روز قله‌های بزرگ‌تری را فتح می‌کند. باید از جردن یاد بگیریم که اگر با یک تیم کار می‌کنیم، باید سعی کنیم که تیم ما شاد و سرحال باشند.

این شادی انگیزه آن‌ها را برای پیروزی بیشتر می‌کند و باعث می‌شود که هر کدام از اعضای گروه کار خود را به بهترین شکل ممکن انجام دهند. بنابراین تلاش برای شادی تیمی که با شما همکاری دارد، لازمه موفقیت است و می‌تواند قدرت شما خیلی بیشتر کند.

 

لازم نیست که برای رسیدن به اهداف زندگی را اینقدر جدی بگیرید.

اگر کتاب خاطرات گرگ وال استریت را بخوانید یا فیلم او را ببینید خیلی راحت متوجه می‌شوید که این شخص زندگی را چندان جدی نمی‌گیرد و این یکی از اصولی است که باید در زندگی و کسب و کار به آن اهمیت زیادی بدهید و برای آن ارزش قائل شوید.

اگر بتوانید مسائل زندگی را با دید ضعیف‌تری و کم‌اهمیت‌تری نگاه کنید، می‌توانید بهتر روی آن‌ها فکر کنید و تصمیم‌های عاقلانه‌تری در رابطه با آن‌ها بگیرید. در غیر این صورت اهمیت مسائل برای شما خیلی بیشتر از حد واقعی می‌شود و به همین خاطر گاهی حل مشکلات و مسائل برای برخی دشوار می‌شود. سعی کنید مثل جردن بلفورت تا حد امکان از زندگی خود لذت ببرید و به سلامتی خود بیش از هر چیز دیگر فکر کنید.

ساده‌ترین راه برای کسب درآمد ساختن یک محصول با چنان ارزشی است که همگان نیاز به در اختیار داشتن آن را در خود احساس کنند. پس بروید و بسازید و ارزش خلق کنید. پول به صورت خودکار به سمت شما می‌آید. جردن بلفورت، کتاب گرگ وال استریت

 

دقت کنید و ببینید چه چیزی را برای رسیدن به پول قربانی می‌کنید.

یکی از درس‌ها و نکات مهم دیگری که باید از زندگی جردن بلفورت یاد بگیریم، آن است که جردن بعد از رسیدن به پول به‌کلی تغییر شخصیت داد و دچار مشکلات زیادی از قبیل اعتیاد و غیره شد. او با این کارها به بسیاری از کسانی که به آن‌ها علاقمند بود آسیب رساند و حتی کار به جایی رسید که جان فرزند خود را به خطر انداخت.

موفق‌ترین کارآفرینان کسانی هستند که با تمام وجود از خانواده و عزیزان خود مراقبت می‌کنند و به هیچ عنوان اجازه نمی‌دهند که پول به اولویت اول زندگی برای آن‌ها تبدیل شود. سعی کنید همیشه و در هر لحظه از زندگی به ارزش‌های والای انسانی وفادار بمانید. آن‌گاه فاصله چندانی با موفقیت و ثروت نخواهید داشت.

جردن بلفورت با روند زندگی‌اش نشان داد که می‌توانید تقریبا همه چیز _از جمله آزادی _ را از دست دهید، اما دوباره سرپای خود بایستید. شما موجودی قدرتمند هستید و می‌توانید الهام‌بخش دیگران باشید.

فروشنده‌های موفق، تمرکز خود را از روی چیزهایی که کنترلی روی آن ندارند به چیزهای که در کنترلشان است تغییر داده‌اند. به همین دلیل است که آنها می‌توانند به کسی که در ظاهر به چیزی نیازی ندارد، چیزهای زیادی بفروشند و مشتری هم با لبخند و در حالی که فکر می‌کند بزرگ‌ترین معامله عمرش را کرده است آنها را ترک می‌کند.

 

بازاریابی ۳ بخش مشخص دارد

بازاریابی

  • محصول
  • شما به عنوان بازاریاب
  • مشتری

اگر محصولی برای فروش وجود نداشته باشد، این مثلث هرگز شکل نمی‌گیرد.

ناگفته نماند که منظور از محصول، فقط یک کالای فیزیکی نیست. محصول شما می‌تواند ایده، فکر یا حتی ارزش‌هایی باشد که فکر می‌کنید برای دیگران هم ارزشمند هستند یا می‌توانند باشند.

در هر صورت، اگر محصول شما برای مشتری‌تان جذاب یا شگفت‌انگیز نباشد، هرگز پول خود را خرج آن نمی‌کند.

حالا باید این سوال را از خودتان بپرسید که آیا خودتان هم به محصولتان اعتماد دارید؟

اگر به جای آن مشتری بودید، پولی بابت آن پرداخت می‌کردید؟
توجه داشته باشید که مشتری همیشه به دنبال محصول، خدمات یا حتی ایده‌هایی می‌گردد که فکر می‌کند توانایی بهتر کردن حالش یا تغییر زندگی‌اش را دارند.

آیا محصول پیشنهادی شما به مشتری، می‌تواند حال او را بهتر کند یا نه؟

از طرفی، باید تشخیص دهید که مشتریتان تا چه اندازه به محصول علاقه دارد؟
در این مرحله، افزایش علاقه مشتری به محصول و نشان دادن ویژگی‌های آن برای حل مشکلات مشتری. وظیفه‌ای که باید به عنوان یک متخصص فروش آن را به شکلی حرفه‌ای انجام دهید. بعد از محصول، نوبت به شما می‌رسد.

 

آیا شما قابل اعتماد هستید؟

اگر محصول، ایده یا خدمت شما بسیار عالی، شگفت‌انگیز و حتی نایاب باشد یا اینکه مشتری‌تان به آن واقعا نیاز داشته باشد تا وقتی که او ویژگی قابل اعتماد بودن را در شما پیدا نکند، هرگز دست به جیب نمی‌شود. در واقع، بخش بزرگی از کیفیت محصول قبل از خرید به اعتمادی که شما در مشتری ایجاد می‌کنید بستگی پیدا می‌کند. الباقی ماجرا پس از خرید و به هنگام رویارویی واقعی مشتری با محصول رخ می‌دهد.

اگر این حس را در مشتری خود ایجاد کنید. که فقط به دنبال فروش محصول یا خدمات خود هستید. و به ارزشمندی نظر، احساس یا فکر او هیچ اهمیتی نمی‌دهید، قبل از ورود به میدان فروش، بازنده خواهید شد.

در ملاقات اول، شما زمان زیادی برای جلب اعتماد مشتری خود ندارید. فرصت شما چیزی کمتر از چند ثانیه برای آغاز یک رابطه خوب یا بدترین ارتباط روی جهان خواهد بود. تنها پس از این زمان است که می‌توانید وارد فاز بعدی شوید و دری به سوی قلب مشتری خود باز کنید.

ناگفته نماند، اگر ملاقات شما با مشتری، حضوری نباشد و از راه‌هایی مانند گفتگوی تلفنی، چت یا مواردی از این دست با مشتری ارتباط برقرار می‌کنید، تنها ابزار تاثیرگذاری شما روی مخاطبتان به لحن، شور و نشاط یا حتی واژگانی که به کار می‌برید محدود می‌شوند.

چه آنلاین و چه آفلاین، باید یاد بگیرید که در کمترین زمان ممکن، ورق اعتماد مشتری را به سمت خود برگردانید. اگر در این راه موفق نشوید، هرگز نمی‌توانید چیزی به آن فرد بفروشید.

 

اوضاع اعتماد به نفستان چطور است؟

فروش و بازاریابی، دست‌کمی از مبارزه ندارند. اگر حریفتان – همان مشتری – احساس کند که نقطه ضعفی دارید، مثلا خودتان در مورد محصولتان اطمینان ندارید یا کُمیت اعتماد‌به‌نفستان لنگ می‌زند، یا قید خرید از شما را می‌زند یا نقطه ضعفتان را می‌گیرد و مثل پُتک بر سرتان می‌کوبد. حتی ممکن است از آن برای گرفتن امتیازی از شما نهایت بهره را ببرد.

اعتماد به نفس شما به عنوان یک فروشنده، کلیدی طلایی برای پیروزی در کارزار فروش است.

اما رمز دستیابی به اعتماد به نفس بالا چیست؟ چگونه می‌توانید آن را در خودتان ایجاد کنید؟

پاسخ، ساده است. تنها کافی است مثل یک بازیگر رفتار کرده و در نقش کسی فرو بروید که سرشار از اعتماد به نفس است. در این صورت، واقعا به فردی با اعتماد به نفس بالا تبدیل می‌شوید.

می‌توانید از این روش برای دست یافتن به هر چیزی استفاده کنید. مثلا اگر در نقش یک فرد بسیار ثروتمند فرو بروید، ثروتمند می‌شوید. اگر احساس سلامتی کنید، بیماری‌ها از شما دور می‌شوند و اگر خود را یک متخصص در زمینه کاری‌تان بدانید. واقعا به یک متخصص تبدیل می‌شوید. در حقیقت، مشتری به دنبال یک فرد حرفه‌ای برای حل کردن مشکلاتش می‌گردد. باید یاد بگیرید که به عنوان بازاریاب، حس ملاقات با یک فرد حرفه‌ای را در ذهن مشتری خود ایجاد کنید.

البته مواظب یک نکته کوچک اما مهم باشید. رفتار کردن مثل یک حرفه‌ای به این معنی نیست که میکروفون را در دست بگیرید و تا جایی که دلتان می‌خواهد صحبت کنید. در واقع، موضوع کاملا عکس این است. شما باید به یک شنونده حرفه‌ای تبدیل شوید و تنها زمانی سخن بگویید که گوشی برای شنیدن شده در اختیار داشته باشید. به زبان ساده، کم‌گو و گزیده‌گو باشید.

 

یک وجه مشترک میان خودتان و مشتری جستجو کنید

به یاد داشته باشید، هر کسی که او را «مشتری» می‌نامید، حتما خریدار محصولات یا خدماتتان به شمار نمی‌رود. مشتری، مثل پروانه‌ای است که از دور در حال بال زدن بالای دشت شما است. او از فاصله دور، چیزی را می‌بیند و به نظرش جالب جلوه می‌کند. اما هنوز نمی‌داند که آن چیز یک گل زیبا است یا بوته‌ای خس و خاشاک که بویی از زیبایی نبرده است.

در نقطه مقابل، خریدار واقعی با هدف رسیدن به گل شما در آن دشت قدم می‌گذارد و گویی از قبل تصمیم خودش را گرفته است. برخی از مشتری‌ها خریدارانی عالی هستند؛ برخی را هم – که معمولا تعداد زیادی از مشتری‌ها را در برمی‌گیرد . شما باید به یک خریدار عالی تبدیل کنید. قدم اول برای این کار، جمع‌آوری اطلاعات است.

 

نقطه مشترک

قبل از اینکه ماجرای خرید آغاز شود، شما با مشتری خود صحبت می‌کنید تا بتوانید از این راه یک یا اگر خوش‌شانس باشید چند نقطه مشترک را میان خودتان و او بیابید. این نقطه‌های مشترک مثل لنگر کشتی عمل می‌کنند و مشتری را در ساحل شما نگه می‌دارند.

در میان گفتگوهایی که با او انجام می‌دهید، سری به نیازهایش می‌زنید، پای عقاید و باورهایش را پیش می‌کشید. دردی مشترک را پیدا کرده و با او همدردی می‌کنید، او را به عنوان یک شاگرد می‌پذیرید و نکته یا تجربه‌ای خوب را با او در میان می‌گذارید، از زادگاهش می‌پرسید تا شاید با او همشهری درآمدید یا دست‌کم یکبار به شهر او سفر کرده باشید. از اوضاع مالی و توانایی او برای خرید می‌پرسید تا بتوانید پیشنهادهایی مناسب را در اختیارش بگذارید.

در حین گفتگو مواظب باشید که از مسیر فروش منحرف نشوید. در واقع باید به گونه‌ای پای صحبت را با مشتری باز کنید که او در مسیر تعریف شده از طرف شما حرکت کند. صحبت کردن از چیزهایی که در انتها ارتباطی به فروش پیدا نمی‌کنند، هر دوی شما را خسته می‌کند و از احتمال فروش می‌کاهد. کمترین دست‌آورد شما در این گفتگو آشناتر شدن و احساس راحتی مشتری با شما است. که همین مورد هم می‌تواند به یک لنگر بزرگ برای بازگرداندن مشتری به سمتتان تبدیل شود. این لنگر کاری می‌کند که او بین شما و رقیبتان، شما را انتخاب کند. در واقع، او بین یک غریبه و آشنا، آشنا را برمی‌گزیند.

 

به بیراهه نزنید

بزرگ‌ترین و کوبنده‌ترین بیراهه‌ای که می‌تواند میان شما و مشتری به اندازه مسافت زمین تا خورشید فاصله بیندازد، تبدیل شدن شما به یک کارگاه یا مُفَتِش فضول است. اگر جمله‌ای را با لحنی این‌چنینی بگویید، حرکات بدنتان چنین حسی را در مشتری ادا کند یا واژه‌هایتان چنین رنگ و بویی داشته باشند، قافیه را باخته‌اید.

مشتری باید احساس کند که نیاز او را به درستی درک کرده‌اید و به دنبال بهترین راه‌حل ممکن برای او می‌گردید. به زبان ساده‌تر، باید دوشادوش مشتری حرکت کنید و از نگاه او به محصولات یا خدمات بنگرید. در این صورت، اگر محصولی از طرف شما به مشتریتان پیشنهاد شود، احتمال اینکه خرید صورت بگیرد بسیار افزایش می‌یابد. اطمینان، مسیری است که اگر بین شما و مشتریانتان ایجاد شود، کنترل فروش را دست خواهید گرفت.

 

پای اصل کمیابی را پیش بکشید

اصلی در اقتصاد و حتی روان‌شناسی وجود دارد که لُپ کلامش این است: «همه‌چیز کمیاب است.» طبق این اصل، آدم‌های خوب، مکان‌های عالی، فرصت‌های شگفت‌انگیز، آب، هوا، خاک حاصلخیز. طبیعت زیبا و منابع انرژی در جهان کمیاب هستند. شاید علت این موضوع و گرایش ذاتی ما به توجه بسیار زیاد به منابع محدود و کمیاب. ریشه در خاطرات سلولی ما داشته باشند. و اگر سر ریسمان را بگیریم به دوران انسان‌های نخستین باز گردیم.

اما در هر حال، این موضوع به ما نشان می‌دهد. که هنوز هم چیزهای کمیاب، می‌توانند بدون کوچک‌ترین توجهی به عقلانی بودن یک خواسته، توجه به اصل نیاز به یک محصول یا هر چیز دیگری که به هر شکلی به ذهن منطقی ربط دارد، انسان را وادار به واکنش کنند.

شما می‌توانید از اصل کمیابی برای تشویق مشتریانتان به خرید استفاده کنید. البته همان‌طور که قبلا گفتیم، تمام این کارها را باید در چهارچوب اخلاق انجام دهید و در این میان انسانیت خود را زیر پا نگذارید.

برای این کار می‌توانید از روش‌های زیر استفاده کنید:

یک فوریت ایجاد کنید

در این روش به صورت کلامی – برای مشتری‌های حضوری – و به صورت نوشتن، پاپ‌آپ یا مواردی از این دست – برای مشتری‌های آنلاین – به خلق کمیابی می‌پردازید. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنم. تصور کنید یک مشتری به مغازه شما می‌آید. و می‌خواهد یک جفت کفش چرم طبیعی بخرد.

در این هنگام می‌توانید با بیان تعداد موجودی فعلی – البته دست پایین بگیرید – و اطلاع دادن به مشتری برای شارژ موجودی در زمانی نامعلوم، احساس کمیابی را در او ایجاد می‌کنید. در مورد مشتری‌های آنلاین می‌توانید از واژه‌هایی مانند: «فقط فلان عدد باقی مانده!» استفاده کرده و احساس عجله برای از دست ندادن محصول را در او ایجاد کنید.

 

ترفند جالب در کتاب گرگ وال استریت برای پولدار شدن

هرچند که ترفند سوم عامل مهمی برای رسیدن به هدفتون (پولدار شدن) می‌باشد. اما مهم تر از آن دو مورد اول است.

شاید ببرها و شیرها قوی تر باشند، اما هیچ گرگی در سیرک بازی نمی‌کند. جردن بلفورت، گرگ وال استریت

 

حوزه کاری مناسب انتخاب کنید

جردن بلفورت بازار بورس را انتخاب می‌کند. بورس یکی از پردرآمدترین کار‌هایی است. که می‌تواند درآمد چشمگیری را برای شما فراهم کند به‌شرطی که علم کافی در این زمینه را داشته‌باشید، همچنین بورس یکی از حلال‌ترین کار‌هاست چون به شرکت‌های معتبر کمک می‌کند تا بتوانند در بازار دوام بیاورند.

 

ارتباطات و یادگیری موثر

جردن بلفورت از زمان آغاز کار خود مداوم در حال جستجو و یادگیری بود و سعی داشت بهترین باشد و بهترین‌ها را داخل تیم خود داشته باشد. از نظر اون اگر جمعی از عقاب‌ها دور هم جمع شوند، تیمی متشکل از عقاب‌ها خواهیم داشت واگر جمعی از اردک‌ها دور هم جمع شوند، تیمی متشکل از چند اردک تنبل و خنگ را خواهیم داشت.

توانایی جردن در جمع کردن تیمی از بهترین‌ها یکی از کلید‌های موفقیت وی بود. جردن بیشتر به سراغ افرادی می‌رفت که عاشق کارشان بودند. و هیچوقت از فعالیت دست نمی‌کشیدند، جردن برای افراد تیمش ارزش قائل بود و به آن‌ها به صورت کالا نگاه نمی‌کرد.

 

عشق زیاد به پولدار شدن

جردن بلفورت بی حد و اندازه عاشق پول است، و هرچه بیشتر پول درمی‌آورد تشنه و در پی پول بیشتر است. جردن عقیده دارد که اگر می خواهید پول‌دار شوید باید ذهن پول‌دار داشته باشید و هرگونه فکر فقیر را از خود دور کنید و فقط به پول فکر کنید. پول به سمت کسی می‌رود که عاشق آن باشد. از نظر او پول هیچوقت به سراغ فکر‌های ضعیف و فقیر نمی‌رود.

متاسفانه در کشورهایی، مثل کشور ما اعتقاد بر این است که باید 24 ساعته کار کرد و با کم‌ترین درآمد زندگی کرد و همیشه راضی بود و از افکار افرادی مثل جردن بلفورت کاملا پرهیز می‌کنند و دنبال پول زیاد نیستند. جردن پول را از همه چیز بالاتر می‌داند و اعتقاد دارد که فردی که پول داشته باشد، همه چیز را دارد.

 

پولدار شدن یا فقیر بودن, انتخاب با شماست!

گرگ وال‌استریت می‌گوید پول گوهری است که هر کس مقداری از آن را بدست آورد. فرمانروای روی زمین می‌شود. پول به هر انسان قدرت و حیات میدهد. دسته‌ای دیگر از افراد به پول فکر نمی‌کنند و پادشاهی دنیا را در چیز‌هایی به جزء پول می‌بینند. شما دوست دارید جزو کدام دسته باشید افرادی مثل گرگ وال‌استریت یا دسته دوم؟

دانلود فایل صوتی و پی دی اف کتاب گرگ وال استریت جردن بلفورت. همراه با تمارین و نقشه ذهنی کتاب گرگ وال استریت در کلاب سوپرمایند.

سخن اصلی «جردن بلفورت» در کتاب گرگ وال استریت

کتاب گرگ وال استریت (The Wolf of Wall Street). رنگی تازه به دنیای بازاریابی زد و مفهوم فروش را دگرگون ساخت. «جردن بلفورت» در این کتاب به دنبال آموزش یک روش ساده اما کاربردی بود که در تمام سال‌های فعالیت حرفه‌ای‌اش آن را مثل یک قانون اجرا می‌کرد.
اصول آموزش داده شده در کتاب گرگ وال استریت بازاریاب‌ها را از سوءتفاهم‌های چندین ساله نجات داد. و به نوعی، الفبای بازاریابی را از نو تعریف کرد.

جردن بلفورت بر این باور است که به کارگیری هنر متقاعد کردن در کنار اصولی که او آموزش می‌دهد می‌تواند مشتری‌ها را به چیزهای مورد نیازشان برساند. و بازاریاب‌ها را در مسیر مشتری‌یابی به درستی هدایت کند.

 

کتاب گرگ وال استریت

برای تهیه “پکیج دانلودی کتاب گرگ وال استریت” بر روی دکمه زیر کلیک کنید.

این پکیج شامل: فایل صوتی و pdf این اثر به همراه نقشه ذهنی، تفسیر نقشه ذهنی و تمرین میباشد.

مشاهده جزئیات
اشتراک گذاری
5 1 رای
رأی دهی به مقاله
guest
3 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه نظرات
فروشگاه
مقالات
خانه
دوره ها
جستجو
 
0
    0
    سفارشات شما
    سبد خرید شما خالی استبازگشت به فروشگاه