چند درس مهم زندگی از مهم‌ترین دانشگاه دنیا!

درس‌های مهم زندگی از دانشگاه خیابان، مهم‌ترین دانشگاه دنیا

هنر زندگی کردن

زندگی غير قابل پيش بينی است و ممكن است هر لحظه شما را در شيب وفراز قرار دهد .

زندگی کردن هنر می‌خواهد و به نظر بعضی (اکثرا؟) سخت است.  برای همین باید برای آن آماده بود و فنون زندگی را آموخت. موفقیت های زندگی شما، فقط در گرو مدارک دانشگاه و آکادمیک شما نیستند. شما تا زمانی که درس‌های دانشگاه خیابان را یادنگیرید، نمی‌توانید پیشرفت بزرگی در زندگی حاصل کنید.

 

خیابان، مهم‌ترین دانشگاه دنیا!

اما حقیقتا برای گرفتن مدرک در رشته هنر زندگی چه درس‌هایی را باید یادگرفت؟!

خیابان ! بزرگترین مرکز آموزشی دنیا که باید در آن فارغ التحصیل شوید و هیچ گزینه دیگری ندارید. جایی که افرادی از آن فارغ التحصیل میشوند که درس های داده شده در این دانشگاه ها را با پوست و گوشت و استخوان شون یادگرفتند.

فقط افرادی میتوانند از این دانشگاه بیرون بیایند، که امتحان‌هایشان را با پاس کرده باشند. شما در دانشگاه خیابان هیچ هزینه مادی برای درس خواندن پرداخت نمیکند. تنها هزینه پرداختی بابت درس مورد نظر، عمرتان است.

شما اگر درسی که دانشگاه خیابان از زندگی میخواهد به شما بدهد در سن پایین تر یادبگیرید، دیگر لازم نیست در بزرگسالی در آزمون زندگی آن درس رد شوید. خیابان، اول از شما آزمون میگیرد و بعد درسی که باید بلد باشید را به شما آموزش میدهد. درس هایی مثل عدمِ اعتمادِ بیش از حد، تجربه کاری، شناخت افراد، شناخت خودتان، جایگاه شما بین دیگران، اعتبار، کاسبی و …

شما پس از فارغ التحصیل شدن در دانشگاه خیابان، درآمد بیشتر، دوستان باکیفیت‌تر، خانواده صمیمی و یک زندگی شاد و موفق کسب می‌کنید.

درس‌های مهم زندگی از دانشگاه خیابان، مهم‌ترین دانشگاه دنیا !

آماده ورود به بزرگترین دانشگاه واقعی دنیا هستید؟

شروع کنیم…

 

درس شماره یک | باید هر روز بر روی خودتان کار کنید

هیچوقت در مدرسه کلمه‌ای مثل موفقیت شخصی، افکار موفق و قدرت شخصیت و … را نخواهید شنید. اما اگر وارد دانشگاه خیابان شوید، اولین چیزی که باید یادبگیرید، اهمیت موفقیتِ شخصی است. موفقیت شخصی، یعنی رشد و پیشرفت های روزانه خودتان.

یعنی کتاب هایی که میخوانید، با افرادی که معاشرت میکنید، برنامه هایی که میبینید و … تماما یا باعث رشد شما میشوند یا پسرفت؛ هیچ نقطه میانه‌ای وجود ندارد تا آنجا ساکن بمانید.

هنری فورد

“فرقی نمی‌کند ۱۷ ساله هستید یا ۸۰ساله؛  هرکس آموختن را متوقف کند پیر خواهد شد.  هرکس پیوسته بیاموزد، جوان خواهد ماند. مهم‌ترین چیز در زندگی، جوان‌ نگه‌داشتن ذهن است.“

هنری فورد

مهم نیست اگر نمره خوبی در درس ریاضی بدست آوردید یا در آخرین امتحان دانشگاه تان رد شدید، خیابان به شما میگوید هر روز کمی بهتر از دیروز باید باشید. سعی کنید خودتان را بشناسید، کتاب های خودشناسی بخوانید، با افراد درست و حسابی نشست و برخواست کنید و هرآنچه که باعث پیشرفت شما میشود را با طمع زیاد بدست آورید.

 

درس شماره دو | پول، قدرت نیست

جامعه، مدرسه و رسانه ها میخواهند به شما بگویند «پول یعنی قدرت» و «تنها چیز در زندگی که ارزش دارد دنبالش کنید.» اما این اشتباه است. اگر با این باور وارد دانشگاه خیابان شوید، خیلی زود در این آزمون شکست میخورید. چطور؟

خب شاید پول زیادی بدست آورید، اما فرد خوشحالی نخواهید بود. زیگ زیگلار، از جمله دانش آموخته های دانشگاه خیابان گفته جالبی دارد «شما اگر فرد خوشحالی نیستید، پول نمیتواند شما را خوشحال کند. اما همه میخواهند خودشان به این نتیجه برسند. » دانشگاه خیابان به شما یاد میدهد، دنبال رویای‌تان باشید.

 

النور روزولت

“ آینده متعلق به کسانی است که رویاهای خود را باور دارند.“

− النور روزولت

رویای شما نمیتواند از جنس مادیات باشد. اما شاید مادیات کمک کند به رویای‌تان برسید و رویای شما هرچقدر به دیگران هم مربوط شود، به همان اندازه خوشبختی بیشتری در مسیر رسیدن به آن تجربه میکنید.

اگر رویای شما بهتر کردن زندگی دیگران و خودتان باشد (مثلا با یک اختراع) سخت ترین روزهای زندگی تان را هم میتوانید تحمل کنید و به سمت رویای‌تان حرکت کنید و مطمئن باشید پس از رسیدن به رویای‌تان پول، شهرت و خوشبختی نیز با آن وارد زندگی تان خواهند شد. هیچکدام از کارآفرینان بزرگ و افراد ثروتمند دنیا نمیخواستند ثروتمند شوند. آنها فقط میخواستند چیزی جدید، بزرگ و مهم نه فقط برای خودشان بلکه برای همه خلق کنند.

ناپلئون هیل

“ابتدا اندیشه می‌آید؛ بعد سازماندهی آن اندیشه به ایده ها و طرح‌ها، بعد تبدیل آن طرح‌ها به واقعیت. آغاز، همانطور که مشاهده خواهید کرد، در تخیل شماست.“

− ناپلئون هیل

 

درس شماره سه | بخشیدن، قسمتی از دستورالعمل موفقیت است

اگر تک تک کتاب‌های درسی آکادمیک را ورق بزنید، شاید یک خط هم راجع به اهمیت «بخشیدن» و «به اشتراک گذاشتن» نخوانید…
پس چطور این درس مهم را در دانشگاه زندگی پاس کنید؟

خب ابتدا شما با یک شکست روبرو خواهید شد. احساس میکنید هرچقدر تلاش میکنید، بدست می آورید، بدست می آورید و بدست می آورید و کم کم منابعی که باعث میشوند شما اندوخته بیشتری داشته باشید کمتر و کمتر میشوند. افرادی که میگویند ‘اوایل کارمان خوب بود بعد بدتر شد… تا ورشکسته شدیم’ از جمله افرادی هستند که در این درس مهم خیابان شکست خورده‌اند.

خیابان به شما یاد میدهد : «قسمتی از آنچه بدست آوردی را به دیگران ببخش، تا فضا برای بدست آوردن چیزهای جدید داشته باشی.»

نه تنها خیابان، بلکه در تمام آموزه‌های دینی نیز این درس مهم ذکر شده است. شما باید ببخشید و به دیگران بدهید تا به شما داده شود. بخشیدن، فقط دادن صدقه یا خیریه نیست.

شما میتوانید چیزی به کسی یادبدهید و هیچ پولی نگیرید.
شما می‌توانید به کسی کمک کنید.
شما می‌توانید وقت بگذارید و یک فرد نا آشنا را به جایی در شهر که میخواهد برود برسانید.
شما میتوانید به آسایشگاه بروید و با سالمندانی که خیلی وقت است فرزندانشان را ندیده اند صحبت کنید تا احساس تنهایی نکنند.

تصور اکثر مردم این است که «اگر به خیریه کمک کنیم، پول‌مان کم میشود» در صورتی که درسی که خیابان میخواهد بدهد، کاملا برعکس است.
«پول و هرآنچه را که می‌خواهید در زندگی، در صورتی بیشتر می‌شود، که قسمتی از آنرا ببخشید.» ثروتمندترین افراد دنیا، خیًرترین افراد هستند… جالب نیست؟

 

مهاتما گاندی

“ افراد ضعیف هرگز نمی‌توانند ببخشند. بخشش شیوه افراد قوی است.“

− مهاتما گاندی

 

درس شماره چهار | استراتژی‌های موفقیتی که دنبالش هستید در کتاب‌های غیرتخیلی و زندگینامه‌ها پیدا می‌شوند

مشکل از آنجایی شروع می‌شود که شما در مدرسه و دانشگاه یا کتاب‌های تخیلی ادبی، تئوری (نظری) و یا علمی مطالعه می‌کنید و هیچوقت چیزی از تجربیات واقعی شخصی در زندگی نمی‌خوانید.

شما نظریه نیوتن را میخوانید اما نمیخوانید چطور به این نظریه رسید.

شما فرمول حل کردن معادلات درجه دو را میخوانید اما کسی به شما نمی‌گوید چطور این ریاضیدان موفق شد به این فرمول دست پیدا کند…

و وقتی به زندگی واقعی قدم میگذارید (دانشگاه خیابان) معمولا در بدست آوردن موفقیت های خودتان هم سردرگم میشوید. نمیدانید از کجا شروع کنید، به کجا و چطور پیشروی کنید؟ اینجاست که زندگی یک درس با ارزش دیگر به شما میدهد : «زندگی افراد موفق را مطالعه کنید، نه دستآوردهای آنها را…»

شما میتوانید بخوانید که ارزش خالص دارایی بیل گیتس چقدر است؟ کافیست یک جستجوی ساده در اینترنت بکنید تا بدانید چقدر است. اما چطور به این میزان سرمایه و دارایی رسیده است؟ شما باید زندگینامه بیل گیتس را بخوانید.

بدانید از کجا شروع کرده، چه تصمیم‌هایی باعث شکست و موفقیت اش شده، با پولش چه کار کرده و چطور در زندگی به جایی که هست، رسیده. استراتژی واقعی در کتاب‌های مربوط به کسب و کارها و موفقیت و زندگینامه ها پیدا میشود نه در کتاب های داستان تخیلی و فیلم های روز سینمای هالیوودی !

 

درس شماره پنج | زندگی تماما فروشندگی است

باز هم مجددا… در طول دوران تحصیل درسی راجع به فروش داشتید؟ البته که خیر !

با اینکه هرکاری در زندگی انجام میدهید، برای بدست آوردن نتیجه است و فروش تنها را عرضه تلاش هایتان برای بدست آوردن نیازتان است. اما هیچ دانشگاه یا مدرسه ای چیزی راجع به فروش به شاگردان و دانشجوها آموزش نمیدهد.

شما یا درحال فروش ایده کسب و کارتان هستید. یا درحال فروش شخصیت تان به یک دوست جدید ، یا در حال فروش مزیت مرتب کردن اتاق خواب کودکانتان هستید. فقط یادگرفتن فروش و فروشندگی است که میتواند به شما قدرت دیدن دنیا از زاویه دید طرف مقابل را به شما بدهد.

شما اگر فروشنده موفقی باشید، احتملا دوستان زیادی خواهید داشت و در زندگی به خواسته هایتان میرسید. افرادی که نمیتوانند خواسته شان را از دیگران تقاضا کنند، افرادی که معمولا در ارائه خودشان مشکل دارند… نیاز دارند فروشندگی را یادبگیرند.

 

درس شماره شش |‌ یادگیری منفعل، بدرد نمیخورد

شما چطور یک چیز جدید یاد می گیرید؟

خب شما یادگرفتید جایی بنشینید و یکنفر چیزی به شما توضیح بدهد (مثل معلم یا استاد دانشگاه تان) و یا متنی که یک نفر دیگر نوشته را بخوانید (کتاب درسی ها…) اما اگر درس و دانشگاه‌تان تمام شده، چقدر از مطالبی که از این طریق یادگرفتید، یادتان مانده؟

شاید کمتر از 5% آن مطالب یادتان مانده باشد… شاید هم کمتر ! دلیل آن شیوه اشتباه یادگرفتن است که در دوران تحیل یادگرفتید.

در زندگی واقعی، شما باید خیلی سریع و با دقت بیشتری مطالب مورد نظری که دانشگاه خیابان از شما میخواهد آزمون بگیرد بلد باشید. پس اگر بنشینید گوشه‌ای و منتظر معلمی باشید که درس مورد نظر را به شما توضیح بدهد… خیلی زود در تک تک آزمون های دانشگاه خیابان مردود می‌شوید.

در دانشگاه خیابان شما باید یادگیری فعال را یادبگیرید.

شما باید یادبگیرید احساسات و افکارتان را درگیری مطالبی و محتوایی که قرار است یادبگیرید کنید. شاید لازم باشد حین انجام کاری آن کار را یادبگیرید. بعضی مواقع قرار نیست کسی چیزی به شما یادبدهد، شما با تحلیل تان از اتفاقات، وقایع و … چیزی یادمیگیرید.

 

درس شماره هفت | چطور درآمد داشته باشید

مدرسه و دانشگاه پر است از ایده هایی راجع به اینکه دنیا چطور کار میکند… شما از عمیق ترین نظریات ریاضی که هنوز هیچ استفاده ای از آنها نمیشود (سرعت رشد علم به مراتب بیشتر است از سرعت بکارگیری و استفاده از آنهاست) شما یادمیگیرید هر ابر چه نوع ابری است و 1000 سال پیش پادشاه تاریخ چه اتفاقی برایش افتاد… اما :

شما یادنمیگیرید چطور برای خودتان درآمد داشته باشید.

آنچه که از درآمد در ذهن شما تلقین میشود این است که تمام آنچه مدرسه و دانشگاه یادمیدهد بلد باشید تا یک جایی بروید و آنجا نشان دهید که میدانید فلان فرمول ریاضی را چطور در امتحانی که استادتان گرفته توانستید استفاده کنید و نمره قبولی بگیرید و آن یک نفر که معمولا مدیر بخش استخدام است شما را در شرکتی استخدام کند که تمام طول عمرتان یک حقوقی سر برج داشته باشید.

آیا زندگی واقعا این است؟ خب نه…

زندگی چیزی بیشتر از این است. در واقع مدارک و تدریس های دانشگاهی خوب هستند، اما هیچ کمکی به شما نمیکنند تا درآمد داشته باشید. اگر یادنگیرید چطور خودتان برای خودتان درآمد داشته باشید، زندگی خیلی زود با مشکلات مالی به شما سعی خواهد کرد این درس مهم را یاد بدهد.

 

ارد بزرگ

“با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می‌آورید .“

− ارد بزرگ

 

درس شماره هشت | مهارت سخنرانی، شما را رهبر هر جمع میکند

متاسفانه، متاسفانه و … متاسفانه قبل از مدرسه شما دائما در حال صحبت کردن بودید. با دوستان تان سر و صدا میکردید، جیغ میکشیدید، با صدای بلند می خندیدید و از رها کردن صدای تان نمی ترسیدید. اما وقتی به مدرسه آمدید، به شما گفتند… هیسسس ساکت باش و گوش کن ! شما کم کم یادگرفتید که اگر ساکت نباشید، تنبیه میشوید، جریمه میشوید، نمره منفی میگیرید و … پس به نفع تان است که بیشتر اوقات ساکت باشید.

و صدای تان کم کم افت میکند و دیگر قدرت کلام تان کمتر میشود؛ و وقتی وارد دنیای واقعی میشوید و پا به دانشگاه خیابان میگذارید، میبینید توسط آنهایی که میتوانند گفتگو کنند، قدرت بیان خوبی دارند و سخنران هستند دارید هدایت میشوید.

در جمع دوستی شما آنهایی که فن سخنوری بلدند، معمولا تصمیم ها را میگیرند. رئیس تان چون تن صدای بالایی دارد، نمیتوانید برای اضافه حقوق مذاکره کنید و به حرف فرزندان تان گوش میکنید چون با جیغ و فریاد بر شما غلبه میکنند.

خیابان زندگی به شما میخواهد بگوید : «فن بیان ات رو تقویت کن، یادبگیر صحبت کنی، بلند، قاطع و صحیح هم صحبت کن.» سخنرانی، از مهارت های حیاتی موفقیت در کار و زندگی تان است. هرطور شده آنرا یادبگیرید.

 

درس شماره نه | مهارت کار با کامپیوتر، برای شما یک مزیت رقابتی خواهد بود

در عصر حاضر، آنهایی که استفاده از کامپیوتر را بلد نیستند زندگی به شدت سخت و محدودی دارند. و آنهایی که کمی کار با کامپیوتر را بلدند، به نسبت زندگی شان آسان تر است و آنهایی که در کار با کامپیوتر و اینترنت مهارت کافی دارند، آنهایی هستند که گوی سبقت را از رقیبانشان می ربایند.

مهم نیست چند سال تان است که این مطلب را میخوانید. شما اگر اینجا هستید و تا این قسمت این مقاله پیشروی داشتید یعنی موفقیت و زندگی تان برای شما مهم است؛ پس حتما باید از همین امروز کار با کامپیوتر را یادبگیرید. (و اگر بلدید، مهارت بیشتری پیدا کنید.)

کامپیوتر، مزیت رقابتی زیادی به شما میدهد. شما اگر کاسب قدیمی هستید، از این به بعد به کمک تکنولوژی میتوانید در خانه بنشینید و کارگران تان را از طریق دوربین مداربسته تان از موبایل تماشا کنید. اگر دانشجو هستید، میتوانید بسیاری از سوال های مهم درسی تان را در اینترنت پیدا کنید.

و از همه مهم تر؛

فرصت های ثروتمند شدن زیادی در دنیای کامپیوتر و وب وجود دارد.

اگر کار با کامپیوتر را نخواهید یادبگیرید، باید در آزمون دانشگاه خیابان رد شوید و ساعت ها در صف پرداخت عابر بانک منتظر بمانید (که میتوانستید از اینترنت پرداخت کنید) زمان تان را صرف گشت و گذار و خسته شدن در پاساژ ها برای خرید یک تلوزیون خوب هدر دهید (در صورتی که در اینترنت میتوانید اطلاعات کامل تر و صحیح تری راجع انواع تلوزیون پیدا کنید‌) و … انتخاب با شماست.

 

درس شماره ده | همه باید کارآفرینی را امتحان کنند

ایده کارمندی و در بهترین حالت، کارمند شدن در یک مرکز دولتی یا شرکت خصوصی بین المللی آرزوی این روزهای اکثر دانش آموزان و دانش جویان است… چرا کسی به آنها از مزایای کارآفرینی نمیگوید؟

چون سیستم آموزشی امروزه اینطور است «این وظایفی است که باید انجام بدهی، اگر درست انجام بدهی این نمره خوب را میگیری، اگر درست انجام ندهی، این نمره بد را میگیری» و همه چیز مشخص است.

اما چه اتفاقی می افتاد اگر سیستم آموزشی به شما میگفت «چه نمره ای میخواهی بگیری؟ میتوانی آنرا بگیری کافیست تلاش ات را بکنی و هیچوقت دست از تلاش برنداری» خب مسلما هیچکس دیگر در چنین شرایطی نمیداند اگر تلاش اش کافی نبود چه نمره ای خواهد گرفت و یا … اصلا اگر تلاش کرد و نمره الف را نگرفت چی؟

اینطور شد که کارآفرینی چیزی ترسناک برای اکثر دانشجویان شد… آنها احساس میکنند امنیت شغلی ندارد. در صورتی که افرادی به دنبال امنیت شغلی هستند که از قابلیت هایشان شک دارند.

کارآفرینی تنها راه فرار از تمام باورهای کهنه و قدیمی راجع به کار، زندگی و شادی است. شما هیچ کارآفرینی را نمیبینید پس از گذار از شغل کارمندی و کارآفرین شدن، مجددا به کارمندی برگردد ! زیرا آنهایی که یکبار لذت دنیای کارآفرینی را چشیده اند دیگر نمیتوانند حبس کارمندی را قبول کنند.

خب منتظر چی هستید؟ همین الان اولین قدم تان را بردارید و با این دوره شروع کنید.

اشتراک گذاری
1 1 رای
رأی دهی به مقاله
guest
7 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه نظرات
فروشگاه
مقالات
خانه
دوره ها
جستجو
 
0
    0
    سفارشات شما
    سبد خرید شما خالی استبازگشت به فروشگاه